لرا سفینه میسازند برن خورشید. بهشون میگن چقدر خرین ذوب میشین.
میگن فکر اونجاشم کردیم، اگه طبق برنامه بریم شب میرسیم.
به ترکه میگن اذون بگو میگه همه چیز با یک نگاه شروع شد.
ترکه دو هزار تومنی پیدا میکنه، میندازه دور میگه: من از این شانسا ندارم.
به ترکه میگن وقتی حضرت یونس رفت تو دهن نهنگ چی شد ؟ ترکه میگه : یه سازمانی تشکیل شد به نام یونس کو.
ترکه میره مکه میخواست گوسفند قربانی کنه ، چاقو پیدا نمیکنه گوسفند رو خفه میکنه.
ترکه با ضد هوایی یه هواپیمارو می زنه و وقتی خلبانش با چتر پایین می پره، رو به بچه های دیگه می گه:بچه ها فرار کنین ....صاحبش اومد.
ما را در سایت همین دیروز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86